در شهادت امام حسن عسکری علیه السلام یک نفر در غربت زندان گرفتار است یابن العسکری پای در زنجیر و محو دیدن یار است یابن العسکری ای طبیب حاذق دلخستگان در گوشه ای از سامرا سرور آزاده ای از درد سرشار است یابن العسکری در جوانی زندگانی را به پایان می رساند با ستم سینه اش لبربز رمز و راز و اسرارست یابن العسکری آرزو دارد ببیند چهره ات را ای عزیز فاطمه امشبی را تا سحر هشیار و بیدارست یابن العسکری خون جگر گردیده با زهر هلاهل رهنمای شیعبان خرمنی از شعله و آه شرر بار

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها


انجام پروژه های تجزیه و تحلیل و مهندسی نرم افزار Lori آنتی اسکالانت مکتبستان گروه تحلیل و بررسی محتوای اداره کل آموزش و پرورش استان مرکزی بیمه دانا- نمایندگی راحتیان موبایل دیجیتال lady blog ناگفته های من و گذشتم از گذشته ای که گذشت . . .